تبلیغات
☂✿★ نقـطـ ـ ـه چین تاخــدا.... ☂✿★ - :: حیا و ازدواج ::
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

*  ایمیل شما:
*  Enter the security code shown:

ارسال خبرنامه حرفه ای
Online User

       عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم


                                        

یه روز سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال

دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اندبرای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم

نبودکه همچین پسرهایی دنبال اینطوردخترهابرای زندگیشون باشن این وسط استادمان خاطره ای

را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او

کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم

مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و درعین حال

ظاهر شادی داشت.روزی سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم درمورد مسئله ایی باشماصحبت

کنم، اجازه هست؟ گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن....          بقیه درادامه مطلب

"راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رومیخوام،ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم،میخوام

شما واسطه بشید وبهش بگید،آخه اونم مثل خود من خیلی راحت باهام صحبت میکنه وشوخی

میکنه، روحیاتمون باهم می خوره،باهام بگو بخند داره ، خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که

دردانشگاه هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه، ازچشم هاش معلومه اونم منو دوست

داره،ولی من روم نمیشه این قضیه روبهش بگم میخواستم شماواسطه بشیدواین قضیه رو بهش

بگید. " حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت.

در را نبسته همان پسری که دختر بخاطراو بامن سرصحبت رو بازکرده بودوارد اتاق شد. به خودم

گفتم حتمااین هم بخاطرایندخترک آمده،چقدرخوب که خودش آمده ولازم هم نیست من بخواهم

نقش واسطه روبازی کنم! پسرحرفش رو اینطور شروع کرد که:من درکلاسهایی که میرم، دختری

چشم من رو بد جور گرفته، میخوام بهش درخواست ازدواج بدم، ولی اصلا روم نمیشه ونمیدونم

چطوری بهش بگم! بهش گفتم اون دختر کیه: گفت خانم فلانی! چشم هام گرد شد، دختری رو

معرفی کرد که در دانشگاه به «مریم مقدس» معروف بود!! گفتم تو که اصلابه این دختر نمیخوری

من باهاش چندتاکلاس داشتم، این دختر خیلی سرسنگین وسر به زیر ِ،حیائی که اون داره من

تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشگاه ندیدم، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیسته!

فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه

میان او و این پسر شوم ) بیشتر مناسب شما باشه ! نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به

پاسخ دادن:

"من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد ، من دوست دارم زن

زندگیم فقط مال خودم باشه،دوست دارم بگوبخندهاشو فقط بامرد زندگیش بکنه، زیبایی هاش

فقط مال مرد زندگیش باشه، همه دردو دل هاشو با مرد زندگیش بکنه، حالا شما به من بگید با

دختری که همین الان و قبل از ازدواجش هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم

باهاش زندگی کنم؟! من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی

ندیده، همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه

که کدوم پسرحرفی میزنه تاجوابش روبده چاردنگ به درسش ِ و نمراتش عالی!همون دختری که

حجب وحیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه،و من هم بخاطر

همین مزاحم شما شدم، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم

رو بگم.".......

+پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله) : بهترین امت من در درجه اول كسانی هستندكه ازدواج كرده اندو

مردان و زنان بدون همسر در مرتبه
آخر قرار دارند . (مسترك الوسائل . ج2 . ص531)

+
حالا از شما میخوام بگین آیا این داستانی که گذاشتم تا چه حد اعتقاد دارین درسته ؟؟! اگه

درست نیست بگین چرا درست نیست؟؟  (با دلیل بگید ممنون میشم )

+ معیارهایی که شما ها دارین برا همسر آیندتون چیه ؟؟؟

+
دوس دارم بحث بشه ... ممنون میشم از یاری تون و همکاریتون....

+ اگرم نوشته ای زیبا درمورد ازدواج دارین بزارین بعدا به اسم خودتون تو یکی از پستامیذارم.




:: مرتبط با: خدا , دردودل , فقر , حجاب+ حجاب عاشورایی , ازدواج ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , حجب , حیا , حجاب , عشق , تنهایی , مرد , زن , رابطه , دوست دختر وپسر , دانشگاه , استاد ,
:: لینک های مرتبط: من سنه ننگم ولی سن افتخارمسن حسین ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : چهارشنبه 5 تیر 1392
نمایش نظرات 1 تا 30