تبلیغات
☂✿★ نقـطـ ـ ـه چین تاخــدا.... ☂✿★ - مطالب دی 1391
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

*  ایمیل شما:
*  Enter the security code shown:

ارسال خبرنامه حرفه ای
Online User
                  خون دل خوردن برای حجاب بهترین خوردنی این روزهاست!    " عین لام"

 
                       

چه گفته بودازحجاب وچه چیزی اززیبایی های حجاب رابه آنان نمایان کرده بودکه بعدازآن همه سختی

وجراحت وتشنگی از
مهمترین دغدغه های آنان حجابشان میشودوروشنترین تبلیغ آنان حجاب است

امام حسین(ع)چه گفته بودازحجاب؛که دخترکی  چون سکینه(س)با وجود آن همه جراحت وتشنگی

وداغ هایی که از عمو و برادرش وپدرش در وجودش مانده، ولی درگودی قتلگاه در برابر پدر نمی گوید:

ببین که خیمه هایمان سوخته واموالمان به غارت رفته بلکه می فرماید:
نگاه کن ای پدر جان، ببین

حجاب ازسر
مابرداشته اند .
فرزندان امام ازحجاب چه شنیده بودند که دخترکی چون رقیه (فاطمه

صغری)(س)بعد از آن که جسارت ها به ساحت مقدسش کردند، ولی وقتی عمه اش زینب رادربالای

سرش دید به شدت میگریدو به عمه اش اولین جمله ای که می گویداین است:
عمه جان آیا پارچه

ای هست که با آن سرم را از نامحرم بپوشانم؟


+
خواهرم حجابت را...برادرم غیرتت را...حفظ کن....





:: مرتبط با: خدا , دردودل , حجاب+ حجاب عاشورایی ,
:: برچسب‌ها: حجاب , عاشورا , خدا , دل , حسین , زینب , غیرت ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : پنجشنبه 28 دی 1391
بغضش گرفته بوداز مصائب اهلبیت علیهم السلام،اما هراس داشت بگرید و اشکی جاری شود

نکند که متوجه شوند که قبل از ورود به مجلس عزای حسین (ع) و خاندانش ساعت ها به آرایش

پرداخته حالا با گریه کردن همه زحماتش پاک می شود،
پس چه خوب است ننشیند؛از مراسم

بلندشدوبه سمت هیئتی که در خیابان بود آمد،ولی  کمی به خودش آمد ، باخود گفت ای خدا

...!
نکند این جوانان زیر بیرق اباالفضل (ع) با دیدن سرابی چون من دلشان بلرزد و شیطان در

چشم
هایشان لانه کند ؟!


                 یا زینب
(سلام الله علیها) !
شرمنده ام چقدر بین ما و شما فاصله است.


                                    
                    

+
خواستند با در آوردن حجاب از سر زنان فکر آنان را بازتر کنند؛ ولی فکر نکردند، که حجاب

پوشاننده سراست نه عقل
.
و این بار پوششی به زنان تحویل دادند ؛  که فکر آنان رانه؛

بلکه وقت شان راهم تلف کردند پوششی به نام آرایش که ساعت ها وقت گرانبها را صرفش

میکنند.
_______________________________________________________________________

+
وبلاگ مقرموعود

تاوقتی که زلیخا این بیرون ول می چرخد! یوسف انتخابش زندان است! "عین لام"



:: مرتبط با: دردودل , حجاب+ حجاب عاشورایی ,
:: برچسب‌ها: خدا , حسین , زینب , حجاب , سر , عقل , عاشورا ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : دوشنبه 25 دی 1391
             در کوچه ی امیـ ـ ـد... نبش طراوت و زیبایـ ـ عاشقی  ... در انتهایـ ـ آن گذر تنگ
                                 
                                    بی کـ ـ ـ سـ ـ ـی
آری، بزن تو زنگـ ـ خدا را...

                                                 

خدایاهمه میگن عاشق باش عشق بورز ولی نمیدونن که عاشقانه بودن تنها داشتن یه یار زمینی

نیست عاشق ترین رو خدا باید دونست که تنهاست اما... عاشق همه ی بنده هاشه... ولی خودت

میدونی که دیگرون و افکارشون برام ارزشی نداره همین که تومیدونی تو دلم چی میگذره برام کافیه

خدایا...کاری کن عشقت رودرک کنیم وعاشقانه ترعاشقت باشیم.این روزااحساس میکنم دنیاشبیه

سیرک شده،نه میشه به کسی اعتمادکرد نه میشه دلتنگیتو به کسی نشون بدی چون همه میخوان

با کلک بهمون یه چیزیایی رو نشون بدن.ومنم شدم شبیه دلقکابایه دماغ قرمزازبس گریه کردم خدایا

توبخندزمین پره دلقکه... این روزا دلم گرفتس نمیدونم چرا ولی هرچیه شاید حکمتی توشه....ولی

دلتنگـی ؛ اون قدرام پیچیده نیســت یه دل میخوادو یه آسمون بایــه بغــض وآرزوهـایی ک ترک خورده!

به همین ســادگـی ...!ولی اینو یاد گرفتم که هیچ وقت از تنهایی هام دلگیر نباشم و هیچ وقت اونو با

کسی قسمت نکنم چون میدونم مردم این شهر" تن-ها " دادن تا " تنها نشن وتنهانمونن "خـــدایـا ،

دستاتو زیر تنهایی هام ستون کن نفس ، از این بازی های بی رحم روزگارمیترسه ..ازآوارگی ازبی تو

بودن ازاینکه با نفسش نتونه مبارزه کنه میترسه...خدایادستام خالیه اما به بزرگی تو ایمان دارم خدایا

تمام وجودمو پرکن ازآنچه که درمرام خـــدایـی توست....


__________________________________________________________________________________________


+ وبلاگ ردپای خدا

خدایا! دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد



:: مرتبط با: خدا , دردودل ,
:: برچسب‌ها: خدا , دلتنگی , دردنوشت , تنهایی , نفس , دلنوشت ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : دوشنبه 18 دی 1391

             این روزها دلم که جای خوددارد... صدایم هم برای تو می گیرد یاحسین جان...

  زینب جان این روزها برای چشم هایم نماز باران می خوانم تا پای روضه ها بارانی شوند...


                


وقتی درمجلس تو قطرات اشک گونه ام را گرم میکرد احساس قشنگی داشتم ! احساس میکردم

این اشک ها روزی من است از سمت تو! وقتی درمجلس تو به گریه می افتادم و از تو طلب حاجت

میکردم احساس قشنگی داشتم! احساس میکردم که قطعا به حاجتم میرسم ! وقتی درمجلس تو

دستم را بر سینه می گذاشتم و به تو سلام می دادم احساس قشنگی داشتم!احساس میکردم

که صدایت را میشنوم در حالی که جواب سلامم را می دهی! وقتی پایم را از مجلس تو بیرون می

گذاشتم احساس قشنگی داشتم! احساس میکردم وظیفه ام را انجام دادم!

........اما امان از این اریعین...  امان از دل زینب...

زینب جان حال عجیبی دارم... دل‏های آسمانی شما دیده می‏شود و علم‏های ماازهوش می‏روند . لباس‏

های مشکی تقویم،بوی قتلگاه می‏گیرند !و به یاد روشنی شما شمع‏گونه میسوزیم و گریه سرمی‏دهیم

برای فاصله‏ های خود و زجرهای شما./.خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏های پیاپی!خوشا گریستن

برای داغ‏هایت زینب جان ، برای مصیبت‏های سجاد (ع)، برای بی ‏تابی بچه‏ های آسمان!سلام بر اربعین

که عاشورایی دیگر از گریه را برای ما به راه می‏اندازد ! من برای گریستن، به آغوشت محتاجم


+ میگن سینه زنی ، دل سخت شده رو شخم میزنه پس

دلم رو باسینه زنی میتکونم  تاهرچه غیرتوست ازدلم بیوفتد





:: مرتبط با: خدا , دردودل , مناسبتی ,
:: برچسب‌ها: محرم , حسین , زینب , اربعین , اشک , نماز , باران ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : سه شنبه 12 دی 1391

               

سلام مهربونترین ارباب دنیا ممنون که منم طلبیدی و اومدم پیشت وای چ روزی بود اولین روز توی

ورودی باب الرضا(ع)،سر و گردنموبه نشونه ادب خم کردم وناگاهان اسم زیبایت،بی اختیار از لبانم

سُر خورد..زبونم یه هیاهویی داشت که ازهیاهوی این همه واژه ها،تنها نام توای امام رضا برزبونم

تکرار میشد:      السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 

یارضاجان  وقتی اومدم و دیدمت خیلی با شکوه ترازاونی بودی که درذهن  کودکی هام نقاشیت رو

کشیده بودم... اون لحظه دوست داشتم  ازته دلم فریاد بزنم و به همه ی عالم بگم: زائرامام رضام

شدم.... ازشوقم پاهام دیگه براحرکت توانی نداشت اما اشتیاقی منو به سمتت میکشوند بلاخره

رسیدیم... وای خدای من بلاخره ضریحتو ازدوردیدم یعنی خوابم یا بیدار؟؟! منکه باورم نمیشداینجا

که بهشته  !!!... وقتی به ضریحت نگاه کردم دلم لرزید و اشکام ریخت احساس کردم روی بلندترین

نردبونم نمیدونم شاید هم این آسمون بود که بهمون نزدیکتر شده بود . نگام به نگات گره خورد روی

نوک انگشتان پاهام ایستادم تا.... 


بقیه درادامه مطلب

:: مرتبط با: دردودل , مناسبتی ,
:: برچسب‌ها: امام رضا , ضامن آهو , دردودل , مشهد , خدا ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : پنجشنبه 7 دی 1391