تبلیغات
☂✿★ نقـطـ ـ ـه چین تاخــدا.... ☂✿★ - مطالب تیر 1392
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

*  ایمیل شما:
*  Enter the security code shown:

ارسال خبرنامه حرفه ای
Online User
آخه این چه کاری بود که کردن چرا مردم ما آینده نگر نیستن؟؟!! کاری کردن که دیگه رومون نمیشه

بریم باغ
وقتی میریم باغ این حلزونای باغمون همچین با حقارت بهمون نگاه میکنن که آدم

از زندگی ناامید میشه
   توروخدا مسئولین پیگیری کنن اگه جلوی این حلزونا گرفته نشه
فرداپس فردا هم پامیشن میان تو کوچه خیابونا و
با ماشیناشون ویراژمیدن جلومون...از

ما  گفتن بودا
باور کنید من نگران این مملکتم.یادش بخیر قبلناکه بچه بودیم هروقت میرفتیم

باغ این حلزونایی که تو باغ  ولو بودنو میگرفتیم و چوب میکردیم
تو صدفشون اینقد کیف میدادولی

حالا جرات نداریم بگیم بالا دوشتون صدفه...والا


                   

+ دختر داییم 6 سالشه یه حلزون پیداکرده آورده خونه هرجا حلزون میره این پشت سرش میره

صورتشو میماله به کف زمین... میگم چرا اینکارو میکنی عزیزم؟!! میگه چون حلزون موقع حرکت

ترشحاتی از خود به جا میزارن که حاوی کلاژنه که باعث میشه چین و چروک صورت از بین بره و

صورتی شاداب و به ما هدیه بده و دیگه باید با چین و چروکا خدافظی کرد اونوقت من 6 سالم

بود ♂♥♀قالب های عاشـ . ـقونه جوجو و شوشو♂♥♀ صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآاااااااااا  وکلی هم کیف میکردم ....!!!




:: مرتبط با: دردودل , مناسبتی ,
:: برچسب‌ها: حلزون , کلاژن , چین وچروک , صورت , زیبایی , زن , صدف , بچه , پنکه , دریا , حقارت ,
:: لینک های مرتبط: لؤلؤ مكنون , mehrabuni ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : یکشنبه 23 تیر 1392
برای تجدیدی هادرامتحان بندگی...کلاس تقویتی گذاشته خدا ، نام این دوره ی 30 روزه  رمضان است.
                         

صدایت میکنم درلحظه های خیس نیایش،لحظه هایی ازجنس پرستش...باتو سخن میگویم گاه

بازبان،گاه بااشک...چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم با تو...میدانم دخلوت سکوتمان

سکوتی که برایت پراست ازفریادناگفته های من..تنها من هستم وتو...چقدرخوب است حرفهای

دلم را فقط تو میدانی...تویی که چون من تنهایی یاشاید نه.. من چون تو تنهایم ...برای همین

است که باورم داری این روزها تشنه ام ومیدانم نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن...من منتظر

میمانم اجازه نخواهم دادکسی پادردنیای من و خدایم بگذارد!
رمضان...!!دلهای مومنین بدرقه

راهت...
شانه به شانه صف میکشند دست های نیازکه به آسمان بلندمیشود.زمزمه اللهم اهل

الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و ... اوج میگیرد اگر قابل بودم ولایق دعایم میکنید؟؟... 

فقط همین
....


+
خدا یا خوبات که جای خودرو دارند ...این بدا هستند که محتاج یک نگاه مهربون تو هستند به

حق خودت دریغ نکن...




:: مرتبط با: خدا , دردودل , مناسبتی ,
:: برچسب‌ها: رمضان , ماه عشق بازی با خدا , دردود , عشق , مبارک , ماه خدا ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : چهارشنبه 19 تیر 1392
گاهی آدم دلش میخواهدکفش هاش رادربیاورد ویواشکی نوک پا،نوک پا ازخودش دورشود دور دور


                   

بین خودمان بماند!! امابین تمام روزهای خوب باتو بودن...بین تمام آرزوهای رنگ و وارنگ.. که اول و

آخرش همه شان به"تو" ختم میشد امشب "بی تو بودن را..." آرزو کردم ولی نه دروغ میگوییم من

اینجا،به این دنیا،به آدمهایش، عادت کرده ام اما به بی تو بودن ....نه!!خدایا این روزها با دلم بازی

میکنی ودلم باچشمم...وبی اختیار اشک میریزم...چه اشک ودل غریبی... میگویند اگر ساز دلت

کوک نباشد فرقی نمیکند کجاباشی سرزمین مادری یا خانه پدری هردور یک رنگ دارندرنگ دلتنگی

آره خدا هر جاهم که باشم رنگ دلتنگیام یکیه وقتی دلتنگ توام...خوب میدانم کمی "پرواز..." حال

بالم را ... خوب میکند... اما رمقی نیست... میفهمی که ؟...             بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب

:: مرتبط با: خدا , دردودل ,
:: برچسب‌ها: خدا , چشم , دلتنگ , رنگ ووارنگ , ساز دل , ناامیدی , امید , باتوبودن , بی توبودن , دل , اسباب کشی , پرواز ,
:: لینک های مرتبط: دلتنگی ابرها , اشکی برای ظهور , مقرموعود ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : سه شنبه 11 تیر 1392

       عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم


                                        

یه روز سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال

دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اندبرای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم

نبودکه همچین پسرهایی دنبال اینطوردخترهابرای زندگیشون باشن این وسط استادمان خاطره ای

را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او

کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم

مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و درعین حال

ظاهر شادی داشت.روزی سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم درمورد مسئله ایی باشماصحبت

کنم، اجازه هست؟ گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن....          بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب

:: مرتبط با: خدا , دردودل , فقر , حجاب+ حجاب عاشورایی , ازدواج ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , حجب , حیا , حجاب , عشق , تنهایی , مرد , زن , رابطه , دوست دختر وپسر , دانشگاه , استاد ,
:: لینک های مرتبط: من سنه ننگم ولی سن افتخارمسن حسین ,
ن : ★✿ نفس ✿★
ت : چهارشنبه 5 تیر 1392